تبلیغات
مدیر پروژه

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها


Admin Logo
themebox Logo


آشنایی با مثلث آهنین


هر چیزی که مانع رسیدن به هدف می شود محدودیت (Constraint) نام دارد. با مشاهده و بررسی معیار های سنجش می توانیم بفهمیم که در جهت هدف هستم یا نه و در صورت نبودن چه چیزی مانع رسیدن ما به هدف می شود.
محدودیت سه گانه (مثلث آهنین)

مثلث آهنین
 
تمام پروژه ها زیر سلطه سه محدودیت زمان ، هزینه و وسعت (Scope) هستند که به عنوان مثلث آهنین یا محدودیت سه گانه شناخته می شوند. فکر نکنم تا حالا پیش آمده باشد روی پروژه ای کار کنید که محدودیت زمانی نداشته باشد. هر پروژه ای فرجه تعیین شده دارد. هزینه یعنی تمام منابع در نظر گرفته شده که شامل تمام تجهیزات و آدمها ست. وسعت ، حجم و کیفیت کاری است که باید انجام شود. بخش بد ماجرا این است که فقط دو ضلع مثلث را می توان انتخاب کرد ، ضلع سوم را باید برای جبران محدودیت ایجاد شده در انتخاب قبلی حساب کرد. مثلا برای تحویل یک سیستم خدمات پس از فروش با وسعت توافق شده در مدت 3 ماه یعنی انتخاب زمان و وسعت ، ناچار به افزایش تعداد نیرو (منابع) برای جبران محدودیت وسعت زیاد در زمان کم هستیم. اگر تعداد نیرو ها و زمان ثابت باشد باید برای جبران کمبود وقت از وسعت پروژه کم کنیم. (اکثرا پروژه هایی که با متد agile پیش می روند از این حالت استفاده می کنند) با این که نمی توان سه ضلع را انتخاب کرد ، اما با یک فرایند و مدیریت علمی می توان تا حدی بر این مثلث غلبه کرد و آن را شکست.




نویسنده :نیما نیازمند
تاریخ:یکشنبه 21 خرداد 1391-05:39 ب.ظ


نه رفتار بد مدیران پروژه

1.     نگران بد یا خوب بودن طرح یا ایده های خودت نباش ، اگر خوب بود و جواب داد می تونی مدعی باشی که طرح خوبی ارائه کردی اگه جواب نداد همیشه یه نفر پیدا می شود که تقصیر ها رو گردنش بندازی و بگی طرح خوب بود ولی بلد نبودن انجام بدن.

2.      نیازی به آپدیت شدن و مطالعه نیست. کافیه ارزش و دانش بقیه رو پایین بیاری تا خودت بالا دیده بشی.

3.      چرا به خودت زحمت ایجاد انگیزه رو میدی ، زور که هست.

4.      مهمترین روش برای متقاعد کردن دیگران و برطرف کردن تضاد ها اینه که بگی هر چی من میگم باید انجام بشه.

5.      اگه کاری خارج از برنامه انجام شد. نیازی به یاد آوری اهداف ، جهت دادن ، آموزش و غیره نیست باید بگی کی به شما اجازه داد این کارو انجام بدید (با جذبه لازم)

6.      اصلا به فکر آموزش و توانمند سازی تیم نباشید، اصولا غیر از شما کسی چیزی بلد نیست.

7.      اگه کسی سئوالی پرسید که بلد نبودی کافیه بگی اینم من باید بگم؟ برو خودت انجام بده وقت منم نگیر.

8.      همیشه طوری برخورد کنید که زمان تخمینی تیم برای انجام کار زیاده حتی اگه زیاد نباشه در هر صورت کسی نمیتونه ثابت کنه اشتباه می کنی.

9.      نیازی به گوش دادن حرف و نظرات دیگران نیست چون همیشه حق با شماست.






نویسنده :نیما نیازمند
تاریخ:سه شنبه 16 خرداد 1391-06:33 ب.ظ
نوع مطلب : مدیریت بد 


همه چیز زیر نور هدف رنگ می گیرد (بخش دوم)

می توان هدف را با یک جمله بیان کرد، اما با چه جمله ای می توان هدف را کامل ، شفاف ، و قابل سنجش تعریف کرد. چگونه می توان مشخص کرد که در جهت هدف هستیم یا نه. اگر هدف مبهم باشد حرکت ما هم مبهم می شود اگر همه اعضاء تیم درک درستی از هدف نداشته باشند نمی توانند به طور خلاقانه راهکار برای مشکلات پیدا کنند یا تصمیمات درستی بگیرند که در جهت هدف باشد. با نمایش هدف با معیار های سنجش می توان هدف را به شکل واضح نمایان ساخت و حرکت به سمت آن را سنجید. 

معیار های سنجش در نرم افزار
انبار (Inventory) : هر چیزی که وارد سیستم می شود و در انتظار می ماند تا کاری روی آن انجام شود شامل تمام ایده ها ، نیاز های سیستم و feature ها است.

واحد سنجش انبار: سرانجام فرایند تولید، تحویل قابلیت های ارزشمند برای مشتری (client-valued functionality) است. نرم افزار باید نیاز های مشتری را برآورده کند. دنیای agile از user story, backlog item, feature برای مستند کردن feature های سیستم استفاده می کند که همگی بیانگر که یک قابلیت کوچک از دید مشتری هستند که می توان آن ها را در کمتر از چند روز انجام داد. و از واحد های Fibonacci point, T-Shit size, 5 point scale برای سنجش وزن feature یا سنجش تلاش لازم برای انجام یک feature استفاده می شود. معیار های agile برای سنجش انبار کاملا مناسب هستند. اما use case معیار مناسبی برای سنجش نیست. بزرگترین مشکل use case به عنوان واحد سنجش نبودن یک فرمت استاندارد مورد توافق همه است. البته در یک سازمان معمولا فرمت یکسانی برای نوشتن آن وجود دارد. مشکل بعدی این است که پیاده سازی یکuse case  ممکن است هفته ها یا ماه ها به طول انجامد به همین علت واحد ملموسی برای بیان تعداد واحد های انجام شده در یک یا چند روز نیست.

Lead time: مدت زمانی که یک واحد از انبار بیرون آمده و برای مشتری قابل استفاده می شود.

نرخ تولید (Production rate): تعداد واحد هایی که در یک دوره از زمان انجام می شوند. برای مثال یک تیم می تواند 50 point در هفته پیاده سازی کند.

زمانی در جهت هدف حرکت می کنیم که تعداد واحد های موجود در انبار پایین، lead time پایین و نرخ تولید بالا باشد.





نویسنده :نیما نیازمند
تاریخ:یکشنبه 7 خرداد 1391-07:55 ب.ظ


7 کتاب مقدس برای توسعه دهندگان و طراحان نرم افزار

هفت کتاب مقدس که هر مدیر پروژه باید به برنامه نویساش توصیه کنه.

Design Patterns: Elements of Reusable Object-Oriented Software
Patterns of Enterprise Application Architecture
Domain-Driven Design: Tackling Complexity in the Heart of Software
Clean Code: A Handbook of Agile Software Craftsmanship
The Art of Unit Testing: With Examples in .Net
Working Effectively with Legacy Code
Agile Principles, Patterns, and Practices in C#




نویسنده :نیما نیازمند
تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-06:27 ب.ظ
نوع مطلب : کتاب و منابع 


همه چیز زیر نور هدف رنگ می گیرد (بخش اول)

پروژه پر از نامعلومی ها و چالش هاست یا به زبان دیگر پر از مشکلات می باشد. اما مشکل چگونه تعریف می شود چگونه می توانیم به چیزی اشاره کنیم و بگوییم آها این مشکل است. زمانی می توانیم چیزی را مشکل بنامیم که مانع رسیدن ما به هدف باشد ، اگر هدف تعریف نشده باشد مشکل نیز تعریف نشده است. تمام واژه ها و مفاهیم در ارتباط با هدف معنی پیدا می کنند. بهره وری یعنی بدست آوردن چیزی در جهت رسیدن به هدف(Goldratt) . موفقیت یعنی رسیدن به هدف. رهبر توانا کسی است که توانایی جهت دادن به مردمانش را برای رسیدن به اهداف و آرمانهای سازمان دارد یا توانایی تغییر و خلق اهداف و آرمانهای بالاتر را دارد.
یک تیم تولید را تصور کنید که متعهد شده فرایند فروش یک سازمان رو مکانیزه کند. اما بعد از پایان و نصب برنامه، مشتری از سیستم تولید شده راضی نیست زیرا با فرآیند کاری آنها یکسان نیست. واضح است که سیستم درست تحلیل نشده ، اما فراموش نکنید هر آنچه مانع رسیدن به هدف باشد مشکل است و هدف این تیم تولید نرم افزاری برای تغییر روشهای سنتی و بهبود فرایند ها بوده. کل ماجرا تغییر کرد. البته هدف تولید کننده با نیاز جاری مشتری هماهنگ نیست. اما در راستای این هدف مشکل در نحوه ارائه (Present) توانایی های سیستم جدید برای انجام فرآیندهای کاری مشتری به صورت بهینه است نه تحلیل نادرست.
 همه چیز زیر نور هدف رنگ می گیرند اما از کجا معلوم می شود که در جهت هدف هستیم؟ هدف در تولید نرم افزار چگونه تعریف می شود...





نویسنده :نیما نیازمند
تاریخ:یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-07:51 ب.ظ


علم یا هنر مدیریت پروژه !

چه چیزی باعث شکست پروژه می شود. چرا درصد قابل توجه ای از پروژه ها با تاخیر مواجه می شوند و برای جبران تاخیر از کیفیت پروژه می کاهند. سالانه ده ها کتاب و صد ها مقاله جدید منتشر می شود، انواع روشها و ابزار های جدید مدیریت پروژه ارائه می شود اما همچنان پروژه ها با تاخیر و هزینه زیاد به پایان می رسند. نامعلومی ها (uncertainly) عامل شکست پروژه ها هستند. پروژه پر از ناشناخته ها، نامعلومی ها و چالش هاست وقتی با آدم ها سروکار داشته باشیم نامعلومی های پروژه بیشتر می شوند. نیاز به حضور مدیر پروژه و مدیریت پروژه به خاطر نامعلومی ها است. پس هدف این همه روش و ابزار مدیریت پروژه چیست وقتی که بر اساس تجربیات موفق در پروژه های قبلی پیش می روند و نمی توانند نامعلومی های پروژه را آدرس دهند.
هدف مدیریت پروژه به پایان رساندن پروژه ای که رضایت مشتری را فراهم کند در زمان و بودجه تعیین شده است ولی در دنیای واقعی یعنی در زمان کمتر ، بودجه کمتر و با حداقل رضایت! در دنیای امروز ، دنیایی با سرعت زیاد که همه چیز در حال تغییر است قبل از این که تحلیل پروژه به پایان برسد مشتری نظر خودش را عوض کرده، رقیب ها محصولات بهتری آماده ارائه کرده اند و حتی ورژن جدید تر نرم افزاری که برای مستند کردن تحلیل استفاده نموده اید روانه بازار شده. در این شرایط سرمایه گذاران و ذینفعان پروژه برای موفقیت در بازار و سودآوری مجبور به تولید با سرعت بالا و سرمایه گذاری کمتری هستند. سرعت بیشتر یعنی مشکلات بیشتر.
بعد از مدتها تلاش ، فرجه به سر آمده ولی بیشتر به نظر می آید که به جای پروژه باگ تولید شده. نیروی متخصص به اندازه کافی نیست. تیم تولید بهره وری لازم را ندارند . فشار و استرس وحشتناک می شود. بنابراین شما شروع می کنید به آموزش بیشتر تیم، بهبود روشها و انواع کتابهای روانشناسی، ایجاد انگیزه، مدیریت پروژه و.... را می خوانید. انواع روشهای تولید نرم افزار را پیاده سازی می کنید ولی هیچ تاثیری ندارند. اگر مدیر پروژه بر نامعلومی ها و احتمالات غلبه کند مشکلات را حل کند و بتواند بستر و شرایط مناسب برای تیم فراهم کند پروژه با موفقیت به پایان می رسد. اما چگونه؟ با علم یا هنر مدیریت پروژه! بستگی داره واژه ها را چگونه تعریف کنیم. اگر علم را مجموعه ای از فرمول ها و قوانین آماده و تجویز شده تعریف کنیم، مدیریت پروژه بیشتر هنر بنظر می آید. اما نیوتن با چه فرمولی جاذبه زمین را کشف کرد؟ ادیسون بر طبق چه اصولی بیش از هزار ماده را بعنوان فیلامان لامپ آزمایش کرد. علم برای شناخت دنیا ست و دنیا پر از ناشناخته هاست. علم برای شناخت چیزهایی است که بشر نمی تواند تصور کند که اصلا وجود دارند. تمام روشها و ابزار ها به عنوان علم مدیریت برچسب می خورند و هر چیزی که نا معلوم باشد هنر مدیریت نام می گیرد. اگر فکر می کنید در این شرایط پویا و پر از نامعلومی و ناشناخته ها مدیریت پروژه هنر است، به این خاطر است که هنر تعریف نشده و علم تجویز شده، فرمول بندی شده بیان می شوند. ولی علم چگونه می تواند مدیریت پروژه را همراهی کند؟




نویسنده :نیما نیازمند
تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1391-08:19 ق.ظ
نوع مطلب : علم مدیریت 





  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2